عماد الدين حسن بن علي الطبري
281
كامل بهائى ( فارسي )
* ( باب دهم ) * حجة الوداع و غدير و وصية الرسول و وفاته و فيه ما يتبع ذلك فصل اول فى حجة الوداع براء بن عازب ، و جابر بن عبد اللّه انصارى ، و ابو ذر غفارى ، و سلمان فارسى ، و عمار بن ياسر ، و حذيفة اليمان ، و غير ايشان روايت كردند كه چون رسول صلّى اللّه عليه و آله با ترسايان نجران صلح كرد جبرئيل آمد و رسول را گفت كه حجه بايد كردن ترا كه اجل نزديك شده و رسول على را به يمن فرستاده بود به تحصيلى كه مقرر كرده بود با وفد نجران و رسول صلّى اللّه عليه و آله تهيه كار حج مىكرد چون كار تمام كرده بود از مدينه بيرون رفت با خلقى عظيم و نامهاى به امير المؤمنين عليه السّلام نوشت كه به جانب مكه رفتم به عزم كردن حج چون كار تمام كرده باشى بايد كه از راه يمن به مكه آئى كه آنجا ما را ملتقى خواهد . چون رسول صلّى اللّه عليه و آله بذو الحليفه رسيد اسماء بنت عميس حامله به محمد بن ابى بكر بار بنهاد رسول صلّى اللّه عليه و آله يك روز از براى اسماء آنجا توقف فرمود . چون نامهء رسول صلّى اللّه عليه و آله به امير المؤمنين عليه السّلام رسيد ساز و استعداد آمدن كرد و آنچه حاصل كرده بود بار كرد و با قومى كه همراه بودند سوار شد و روى به مكه نهاد و چون به ميقات اهل يمن رسيد احرام گرفت و چهل و چهار شتر هدى با خود داشت و در آن وقت حج قران و مفرد بودى و هنوز فرض تمتع نيامده بود . چون به نزديك مكه رسيد آية تمتع نازل شد كه : وَ أَتِمُّوا الْحَجَّ وَ الْعُمْرَةَ لِلَّهِ ( بقره 192 ) و رسول پيش از نزول آيه احرام گرفته بود خطبهاى بخواند و گفت هر كه احرام نگرفت فرض او احرام عمره است و آنچه من اكنون مىدانم اگر پيش از اين مىدانستمى هرگز